|
این منم - یک زن تنها و آواره....
|
برگ ریزان است ومن
در هجوم سکوت پائیزی
خش خش برگ تنم را می کنم احساس
کوچه باغ چنار
به پای رهگذری عاشق
می نوازد ساز
چه آشناست سمفونی
ضجه استخوان دیروز است
می نگاهم می کنم گوشش
گوئیا نقش ونوای من در اوست
گوئیا تصویر فردای من است.
ومن
حیران این سمفونی وراهم .
نه حیران
بلکه هم حیران وهم مشتاق مشتاقم
چرا..؟!؟ زآنرو
که ازنوساز می گردد تنم در او
رویشی دیگر کنم زآغوش آن مه رو
مشخصات اثر:
وزن این پیکره فولادین 120 کیلو و ارتفاعش 185سانتی متر می باشد
این اثر عبارت است از شمشیر بزرگی که خنجرهای بسیاری بر دسته آن فرو رفته اند و شعری زیبا از زنده یاد مهدی اخوان ثالث که استاد اصغر زاده متن را بر روی شمشیر حک نموده اند چند بیت انتهای این شعر عبارت است از:
باز گویند فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
نادری پیدا نخواهد شد امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

تصویر استاد اصغرزاده

مجسمه زیبای استاد

طرح اصلی ارد بزرگ
خیلی خرسند شدم که با استاد اصغر زاده آشنایی پیدا کردم و چون خود من هم در زمینه مجسمه سازی( سرامیک) و نقاشی کار میکنم ( البته مدتی است که به خاطر مسایلی وقفه در کار کردن افتاده است)، بسیار برایم جالب بود.
تا آنجایی که من اطلاع دارم، نادر شاه ، شاه زورگو و خونریزی بود که به هیچ چیز نمیاندیشید به جز کشورگشایی و جمع کردن غنایم و مالیات.
این شعر اخوان را هم قبلا خوانده بودم و با آن مشکل داشتم .
یا من منظور شاعر را نمیفهمم یا اخوان به مدح نادر در آمده.
در باره طراحی ارد بزرگ که از روی حرف نادر که اجدادش را اینچنین معرفی کرده است: نادر فرزند شمشیر و ........ بوده هم سوال دارم که منظور استاد مدح نادر بوده یا به او کنایه میزند؟؟؟
و چون نادر را نزادپرست میدانم و من نزادپرستی را نفی میکنم ، اینجا برایم سوال پیش آمده که آیا استاد "اخوان"، ارد بزرگ و استاد " اصغرزاده" به نادر افتخار میکنند یا او را ننگ تاریخ ایران میدانند؟
اگر کسی از دوستان به این سوال من پاسخ دهد مرا تا سرچشمه آگاهی خواهد برد.
در آخر باز هم از شما دوست عزیز خانم مهرانفر سپاسگذارم به خاطر معرفی استاد اصغرزاده و زنده شدن سوال من در باره آن شعر " اخوان".
بیصبرانه منتظر جوابی از دوستان هستم.
شاد و خرسند باشید.
خوشحالم امروز وبلاگ مشترکمان در حال پر بال گرفتن و غنای بیشتر است با مقالات ، خاطرات و گزارشهای که هریک به بسط و تشکیل مجموعه ای قوی تر کمک می کند
و اما غرض از چند خطی که تقدیم می کنم پاسخ به شائبه دوست گرانقدر جناب آقای بهروز است در مورد شعر زیبای استاد اخوان و همچنین طرح ارد بزرگ و در نهایت مجسمه زیبای جناب آقای اصغرزاده...
وقتی زندگی نادر را می خوانیم به نکاتی کلیدی بر می خوریم که من برای اختصار و عدم طرح حواشی سریعا زندگی او را لیست می کنم تا بتوانیم نتیجه گیری درستی
از این بحث بنمایم البته ناگفته پیداست مواردی که می آورم پنداشت این حقیر است و شاید اساتیدی که نام بردم لزوما با من هم عقیده نباشند ...
1- نادرفرزند دوم خانواده ای 4 نفره از عشایر منطقه کلات (شمال شرق خراسان کنونی)است
2- او 12 سال بیشتر ندارد که ایران مورد حمله 20 هزار سپاه از افاغنه واقع می شود سلسله صفویه با 100 هزار سپاه بواسطه سوءمدیریت شاه سلطان حسین
سقوط می کند ایران نا امن می شود و بیگانگان از هر سوء به کشور حمله ور می شوند از شمال شرق ازبکان از شمال غرب روسها و از مغرب دولت عثمانی...
3- در همان سال عشیره نادر مورد حمله ازبکان قرار می گیردنادر و مادرش اسیر می شوند او پدر و برادرش را گم می کند
4- تا 25 سالگی در بردگی ازبکان بوده و وقتی مادرش پس از مصیبتهای فراوان می میرد با جمعی دیگر از جوانان از اردوگاه می گریزد مدتی عیاری و سپس به
جستجوی پدر و برادر می پردازد
5 - برادر را می یابد. او وزیر حاکم ابیورد شده و می گوید در همان حمله ازبکان پدرشان کشته شده است حاکم ابیورد در ملاقات اول با نادر (احتمالا در
چنین روزهای بوده چند روز قبل از عید نوروز)از او می خواهد در مسابقات پهلوانی ابیورد شرکت کند او در روز سیزدهم اخرین رقیب خود یعنی برادر زاده حاکم را بر زمین می زند و داماد بزرگ حاکم بی پسر می شود
6- دو سال بعد پس از مرگ حاکم به امیری ابیورد می رسد سپاهی قدرتمند می سازد و این می شود سرآغاز حرکت او برای بازپس گیری اعتبار و غرور شکسته ایرانیان
7- با لشکر عظیم اش به طهماسب صفوی فرزند جویای پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی می پیوندد برای خارج کردن توس نو( مشهد) از دست افاغنه و طهماسب او را سرلشکر سپاه خود می کند
8- ابتدا توس نو سپس مناطقی از شما خراسان و سپس اصفهان و بعد شیراز
9- طهماسب بخاطر افول محبوبیت خود در مقابل نادر نزد افکار عمومی بدون اطلاع او به جنگ عثمانی می رود و در جنگ چالدران شکست سختی می خورد
10 - نادر از تعقیب افاغنه که از اصفهان به شیراز سپس به کرمان و در نهایت به هند فرار می کنند باز می ایستد
11- شاه طهماسب را از کار بر کنار و فرزند خردسال او را پادشاهی بر می گزیند و خود به جنگ عثمانی می رود دولت عثمانی را از شهر زنجان تا ارزروم (در ترکیه امروزی ) عقب می راند به سوی قفقاز می رود جای که پس از سقوط صفویه اندک اندک به تصرف سپاه روسیه در آمده بود دولت روس قبل مواجه با سپاه نادر نیروهایش را به عقب می کشد
مردمی که سالها در اسارت بوده اند نفسی می کشند و از هموطنان خود استقبال می کنند
نادر در دشت مغان حکومت را به ریش سفیدان طوایف مختلف ایران وا می گذارد و خود عازم خراسان و ابیورد می شود ( او از کنایه و نیش زبان خاندان صفوی به تنگ آمده بود)
در نزدیکی شهر ری عده ای راه را بر او و یارانش می بندند آنان فرستادگان ریش سفیدان ایرانند او را به پادشاهی بر می گزینند و سلسله صفویه به پایان می رسد
12- دشمنی مذهبیون و آنانی که در دوره صفویه امکانات دولتی و کشوری را تصاحب می کردند با او شروع می شود و متاسفانه باید بگویم همچنان ادامه دارد!!!
13- نادر به هند 3 بار هشدار داد و نامه نوشت( برای محمد گورکانی ) که سربازان اشرف افغان را که در قتل و تجاوز به ایرانیان نقش داشته اند را به ایران تحویل دهد و هر سه بار هندیان سر باز زدند لذا به آنجا حمله نمود و 800 سرباز اشرف افغان را در بازار دهلی اعدام نمود و بدون حتی یک سکه غنیمت به سوی ایران عزم سفر کرد و محمد گورکانی را بخشید پادشاه هند بخاطر تشکر از مردانگی و پاک باختگی نادر به او پیشنهاد کرد هر آنچه بخواهد در اختیارش قرار می دهد و جالب آنکه نادر گفت تنها کتاب از شما بعنوان هدیه می پذیرم (قابل توجه آنانیکه نادانسته او را بی سواد و یا جنگ طلب می پندارند) و محمد گورکانی شخصا دو جواهر کوه و دریای نور را بهمراه کتابها تقدیم می کند
14 - نادر 12 سال پادشاهی کرد و بقول بسیاری از مورخین او در طی این 12 سال همیشه بر پشت اسب سوار بود و در طی این مدت جز کسب افتخار برای ایرانیان اندیشه ای نداشت او توانست ملت تحقیر شده ایران را پس از صدها سال توانی مجدد ببخشد او بارها گفت بزرگترین استادش فردوسی است همو که می گوید :
به نام خداوند جان و خرد كاز اين برتر انديشه برنگذرد
15- نادر در این مدت اندک تنها توانست ایرانستان را ایران و نظام اداری مستحکمی ایجاد کند و امنیت را به بهترین شکل برای ملت ایران به ارمغان بیاورد
16- در لشکر او اقوام و تیره های مختلف ایرانی در کنار هم بودند سر لشکرانی همچون کریم خان زند از پارس و ابدالی از افغانستان و... که متاسفانه پس از کشته شدن نادر هریک در منطقه خود اعلام استقلال کردند
17- شاهرخ فرزند نادر تا آخرین لحظه عمر که حدودا ده سال پس از مرگ پدر و به دست آقا محمد خان قاجار بود پدرش را در قضیه نابینایش بی گناه می دانست و معتقد بود اگر خود او هم بود این کار را می کرد .(نا گفته نماند که دور ماندگان از خزانه ملت نابینای فرزند نادر را سندی بر دیوانگی او دانسته و تا توانستند خواری و حقارت و رذالت خود را به او نسبت دادند)
18- آیا می دانستید قاتلان نادر ساعتها قبل از یورش به چادر او و برای قتل خورشید فروزان ایران در حال خواندن نماز شب بودند!!!!!
19- کاخ ساده و بی آلایش خورشید به راستی مامن خورشید فروزان ایران بود خدایش بیامرزد مردی که همه عمر در رنج و مصیبت بود برای سر افرازی و سربلندی دیار نابود شده ایران...
و اما بیستمین مطلب را به همه دوستانی که متاسفانه بواسطه تبلیغات و تواریخ عده ای خود فروش به کج راهه رفته اند و فکر می کنند نادر چیز دیگریست می گویم :
هر ملتی ستونهای قدرتنمندی را داراست که برآیند دانش و شعور اجتماعشان بوده ... حال تخریب این چهره ها چه معنای می دهد !؟ آنجا که اخوان می گوید نادری پیدا نخواهد شد امید منظورش مردیست که ایرانیان را ازبختک غریب گان بر هاند... است ! و در بیت بعد کاشکی اسکندری پیدا شود کنایه از این موضوع است که حال که اجنبیان ایرانی معاب سوارند خدا کند اسکندری بیاید تا مردم ایران حساب کار خودشان را بدانند و از دو دلی خارج شوند...
بله آقای بهروز من می دانم و مطمئن هستم آزادیخواهی همچون شما جز به آزادی و سر بلندی وطن نمی اندیشد اما خواهش می کنم حال که بسیاری مخاطب شما هستند
می خواهم خدای ناکرده اشتباه گذشتگان را تکرارنکنیم صحبتهای این حقیر را ، درشتی نزد خود تلقی نکنید که بنده ارادتمندم
|
با سلام و درود به دوست عزیز خانم لرستانی:
| ||||||||
|
| ||||||||
توضیحی کوتاه در مورد این جمله (نادر فرزند شمشیر) بگویم شاید با این توضیح قسمتی از سوء تفاهمات بر سر نادر بزرگ برطرف شود
می گویند شیخ مسجد گوهر شاد که از دوره صفویه به این منصب نایل شده بود برای کوچک کردن و تحقیر نادر (با اینکه می دانست پدر و جدش منصب حکومتی و حتی عشیره ای نداشته اند )به او می گوید شاهنشاها همیشه پس از نماز و دعا برای سلامتی شاهنشاه دعا و نیز اجدادشان را تا هفت پشت یاد کرده برایشان دعا می کنیم شما نیز نام اجدادتان را بفرمایید تا از آنها یاد شود.
نادر به او می گوید قبل از نماز ظهر فردا برایت اسامی را می فرستم .
فردایش هنگامی که شیخ پیش نماز طومار را باز می کند می بیند نوشته شده نادر فرزند شمشیر ، شمشیر فرزند شمشیر ، شمشیر فرزند شمشیر ،شمشیر فرزند شمشیر ،شمشیر فرزند شمشیر ،شمشیر فرزند شمشیر
بله نادر تا هفت پشت خود را شمشیر می نامد . این نشان نژاد پرستی نیست بلکه نشان غیرت و غرور یک ایرانی وطن دوست است
لازم است در این جا چند پاسخ صریح خدمت دوست عزیزمان سیامک بهروز بدهم
تا جای که من می دانم نه نادر و نه اخوان ثالث و نه اُرد بزرگ و نه یارانشان نژاد پرست نیستند اصولا در ایران بحث نژاد پرستی بحثی محکوم به فناست .آنچه امثال دکتر بیژن پزشکپور وغیره سنگش را به سینه زده اند عنصری نامفهوم و غیر قابل گسترش در ایران است.
ایران مجموعه ای از طوایف و عشیره هاست اما همه اینها یک عنصر مشترک دارند و آن تلاش برای آبادانی و رشد و توسعه ایران در سطوح و بخشهای مختلف است مسلما جناب آقای بهروز عشق به توسعه و بزرگی کشور را ، ننگ محسوب نمی کنند
صد افسوس مورد استناد ایشان کتابی از یک فرانسوی است که آبشخور فکریش دست نوشته های قاجاریان است قاجارها هم برای توجیه نظام پلید خویش در طی حکومت خویش تا توانستند انگهای مختلف به افشاریه زدند و حتی بارها برای تحقیر نادر گور و استخوانهایش را به تهران و مجدادا به توس نو (مشهد) منتقل کردند
آقای بهروز من چند سال پیش در لندن تحصیل می کردم آنجا در بین همکلاسی ها به ما ایرانیان می گفتند "شتر سوار " به آنها می گفتم ما تاریخ و تمدنی 75 هزارساله و مستند داریم اما آنها باز می گفتند فعلا که شتر سوارید(اصطلاحی که به عربها می گویند) مظهر تمدن آنها دوچیز است اول اسکندر مقدونی و سپس هنرمندان 200 سال گذشته اشان در رشته های مختلف.
و ما نادر بزرگمان را خورد و تحقیر می کنیم و هنرمندانمان را با برچسب نژاد پرستی تخطئه می کنیم! این درست است! یعنی باید صفر شد تا شما راضی شوید مگر نهایت آرزوی شما تحقق نظامی بر گرفته از آرای ملت نیست این ملت است که چنین می خواهد اگر در نتایج نظرسنجی پاسارگاد دقیق بشوید دقیقا می بینید اکثر آنهای که آرا بیشتری کسب کرده اند وطن پرستان ایران هستند یک نکته را به شما یاد آوری می کنم و آن جمله خود شماست که فشار باعث رشد و کمال است بله در طی صد سال گذشته ملت ایران بدنبال رشد و کمال بود و علایق امروزینش دقیقا همان چیزهایست که از او دریغ کرده اند ...