|
این منم - یک زن تنها و آواره....
|
در ذهنم
در فکرم و در قلبم
ای خدای آسمانها
عاشقت هستم اندازه عشق!
و دوستت دارم به اندازه زیبایی ها
به اندازه تمام گلهای محمدی
و به اندازه اکسیژن زندگی!
که آرزوي کشيدن موهايت يکدم رهايم نمي کند؟
يا تو؟
که هميشه هوس کندن گوش هايم آزارت مي دهد؟
بدجنس!!
کداميک بچه تريم؟
من؟
که کودکانه بهانه چشمهايت را مي گيرم؟
يا تو؟
که بچه گانه شعرم را خط خطي مي کني؟
کداميک عاشق تريم؟
من؟
که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب مي شود؟
يا تو؟
که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم مي کند؟
کداميک بازيگوش تريم؟
من؟
كه دلم بازيچه بازي موهايت در نسيم هر لحظه به
شوق بوييدن زلفت مي تپد؟
يا تو؟
که با هر کرشمه ات بيچاره دلم را به بازي گرفته اي؟
يادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يك كسي
بهتر از بودنشه، چشمات رو ببند و اون لحظه اي كه
كنارت نباشه رو بخاطر بيار اگه چشمات خيس شد،
بدون به خودت دروغ گفتي و هنوز دوستش داري.
