|
این منم - یک زن تنها و آواره....
|
همانگونه که روشن است آدولف هیتلر, رهبر آلمان نازی, از نوجوانی به نقاشی علاقه مند بوده و تلاشهای نافرجامی نیز برای ورود به دانشکده های هنر داشته است. تصویر روبرو یک تابلو آبرنگ اثر خود هیتلر است که در ایران یافت شده و قرار است بزودی به همراه برخی دیگر از کارهایش در کانادا به حراج گذاشته شود
شاید دارنده این تابلو یکی از آن جوانانی بوده باشد که با مدل موی آلمانی و بازوبندهای نازی, بعذ از ظهرها در محل رادیو تهران انجمن می کردند و با شنیدن خبر پیروزی های رایش سوم هلهله شادی سرمی دادند. چیزی که هنوز برخی از جوانان امروز در پی آن هستند
03:50 Posted in Society | Permalink | Comments (5) | Email this
شصت سال پس از پایان جنگ جهانی دوم حزب راستگرای افراطی ناسیونال دموکراتیک آلمان در تلاش است تا با شعارهای ستیزه جویانه و راهپیمایی های گسترده, آلمان را شوکه کند. دولت آلمان و همچنین احزاب مخالف هر دو احساس خطر کرده اند و در مورد ممنوعیت یا عدم ممنوعیت حزب اختلاف نظر دارند
اودو ویگت, رهبر حزب که یک کارشناس سیاسی و فرزند یکی از افسران پیشین اس آ نازی است در گفتگو با روزنامه رادیکال آزادی جوان با یاد کردن از هیتلر به عنوان یک زمامدار بزرگ آلمانی, احترام خود را نسبت به او ابراز کرد
ناسیونال دموکراتیک با بردن 9.2 درصد از آرای انتخابات گذشته محلی در ایالت شرقی ساکسونی خبر ساز شد و اکنون آنگونه که کلاوس بایر سخنگوی حزب می گوید, مهمترین چیز ورود به پارلمان فدرال در انتخابات پیش رو است
ناسیونال دموکراتیک طرح بزرگی را برای تشکیل یک جبهه مردمی راستگرا آغاز کرده است. بدین ترتیب که در گام نخست دو چهره شاخص نئونازی را در رده های بالای رهبری منصوب نموده است و از سویی به سمت ائتلاف با اتحادیه خلق آلمان, حزب راستگرای افراطی دیگر, پیش می رود. اتحادیه خلق آلمان در همان انتخابات 6.1 درصد از آرای براندنبورگ را کسب نموده بود
در همین راستا اودو ویگت, افزون بر پیشنهاد همکاری با جمهوری خواهان, دیگر حزب راستگرای افراطی که تا کنون شرکت در ائتلاف را نپذیرفته اند, دیدارهایی را با گرهارد فری, رهبر اتحادیه خلق آلمان, ترتیب داده است. با پافشاری بر ائتلاف, در حقیقت ناسیونال دموکراتیک به عنوان متحدکننده جریانهای پراکنده راست افراطی آلمان ایفای نقش می کند
در کنفرانش حزب در ماه اکتبر توماس ولف و ترستن هایس رسماَ به گروه رهبری ناسیونال دموکراتیک جذب شدند. دو عضو از جریان نئونازی که دارای پشتوانه قوی ملی و وجهه ملی می باشند. ولف جریان راست افراطی را در هامبورگ هدایت خواهد کرد و هایس در تورینگن فعال خواهد بود. گزینش آنها می تواند رأی دهندگان راست افراطی بیشتری را سازمان دهی کند و شرایط را برای چنگ انداختن ناسیونال دموکراتیک به قدرت و تأثیرگذاری در سطح ملی فراهم آورد
از جنگ جهانی دوم به بعد تنها یک حزب راست افراطی توانسته است در پارلمان بوندستاگ صاحب کرسی شود که بلافاصله پس از جنگ بود؛ اما ویگت معتقد است: شرایط برای تغییرات انقلابی در آلمان فراهم شده و این روند از ساکسونی آغاز گردیده است
سال گذشته دولت فدرال در تلاش برای واداشتن دادگاه عالی آلمان به ممنوعیت حزب ناکام ماند؛ اما به هر روی کارشناسان سیاسی باور ندارند که پیروزی های راستگراها در سطح ملی قابل تکرار باشد. از نظر آنها نبود برنامه های گیرای حزبی و همچنین نبود منابع مالی و تلاش رسانه ها حزب را به ورطه شکست خواهد کشانید
01:20 Posted in International | Permalink | Comments (8) | Email this
همانگونه که گذشت, سال دو هزار و سه مهری به کوشش امامعلی رحمانف, رئیس جمهور تاجیکستان, سال زرتشت نام گرفت. این آزاده تاجیک که بر نامش ضربه های ویرانگر روس و تازی نمایان است در تلاشی دیگر سال 2006 مهری رابه نام سال تمدن آریایی آذین بست؛ و چه نیکو که این فریاد, آغشته به شمیم جوی مولیان, از کرانه رود دایتیای نیک کمر تعظیم جهانیان را خم گردانید
"نخستین سرزمین و کشور نیکی که من, اهورامزدا, آفریدم ایرانویج بود بر کنار رود دایتیای نیک"
اینگونه است که پس از هزاران سال عموزادگان سلمی از پلکان تبارنامه خویش بالا می روند و در جستجوی فریدون, به ملک ایرج چشم میدوزند
شکفتن گلهای جام جهانی فوتبال در دل این سال از سرزمین گرمانیه, آلمان, هم اوج شکوه سال خواهد بود, بویژه آنکه تیم ایران نیز در این جشنواره از سوی هم تبارانش پذیرایی خواهد شد
اما آنچه در استقبال از این سال خرسندی و شادمانی را هزاران ره می کند تلاش آلمان و هند برای هموندی همیشگی در شورای امنیت, همچنین توافق بر سر احداث خط لوله انتقال گاز ایران به هند و گذر آن از پاکستان است که به واقع باید خط لوله آشتی نامیده شود
بی شک اصطکاک میان هند و پاکستان را بهره ای نیست مگر از برای امپریالیسم. هندوستان نباید بیش از این پیش رود! همان نمایشی که پس از بلبشوی خمینی, برای هشت سال در ایران اکران شد و کشوری را که بسوی صنعتی شدن می تاخت به جایی رسانید که اکنون باید مراقب باشد تا از عقب واگن جهان سوم به بیرون نلغزد. از همین روست که چین نیز برای از صحنه به در کردن رقیبان هندو, دست یاری را بر شانه های پاکستان می فشارد
در این میان هیچ گزینه ای را به شایستگی ملت ایران نمی توان یافت تا جمشید وار سینه فراخ پدرانه اش را بستر دوستی فرزندانی کند که او را "یمه" می خوانند. هرچند که گفتمان پان اسلامیستی جمهوری اسلامی از فرصتهای بیشمار دورانش کوهی از خاکستر بجای گذارده, اما خط لوله آشتی, با چشم پوشی از عواید ملی, قطعاً گامی در جهت کاهش تنشهای هند و پاکستان خواهد بود
امید است مجال آن باشد که به یاری اردشیر ارجمند و سروران پان ایرانیست به قضیه هند و پاکستان بیشتر پرداخته شود
بی بی سی: خط لوله آشتی
دویچه وله: نشست اضطراری نیویورک پیرامون اصلاح شورای امنیت
بی بی سی: بررسی همکاری های هند و تاجیکستان
03:50 Posted in Culture | Permalink | Comments (8) | Email this
درباره تمایز ترک و آذری در این چند دهه سخن بسیار رانده شده, از جمله نوشته جامع و سودمندی که سرور گرانقدر فرید آورده است. اما پندار من آنست که آنچه هنوز برخی پافشارانه هذیان گویی میکنند نه از روی جهل که از روی تجاهل است؛ و به خواب رفته را می توان هشیار ساخت اما به خواب زده را هرگز
از اینرو از پرداختن بیشتر به آریاییان آذری پرهیز می شود و تنها بازدیدکنندگان گرامی را به ناخن زدن (کلیک کردن) تصویری فرا میخوانم که به تازگی در رایانامه ای برای من فرستاده شده است
به گمانم ارایه استدلال بیشتر تلاوت مکرر یاسین است از برای درازگوشان ترک و تتار! شاید هنگامه آن رسیده است که جهت کشیدن نیش گرگهای خاکستری, اقدامات عملی در پهنه آریابوم آغاز گردد
07:15 Posted in Iran | Permalink | Comments (3) | Email this

در شرایطی که بیش از پانصد روز از پتیاره آفرینی اهریمنان اکدین می گذشت و پدر دومین ایرانیان, شاهنشاه آریامهر, بر تخت بیمارستانی نظامی در مصر واپسین روزهای عمر خویش را سپری می ساخت و از سویی پنجاه و دو تن از دیپلماتهای آمریکایی در حرکتی شرم آور برای تاریخ مان همچنان در بند دانشجویان اکدین پیرو خمینی بسر می بردند, در تاریخ 20 تیر 1359 ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور اسلامی به همراه سرهنگ جواد فکوری, فرمانده نیروی هوایی, با ظاهر شدن بر صفحه تلویزیون از کشف کودتایی نظامی (کودتای نوژه) در هژدهم تیر ماه جهت براندازی جمهوری اسلامی سخن راند و ابراز داشت که مقامات رژیم از یک ماه پیش در جریان برپایی این کودتا بوده اند و حتی بیست و چهار ساعت پیش از اجرای آن, از تاریخ و محل آن آگاهی داشته اند
هرچند که هیچگاه این ماجرا موشکافانه بررسی نشد, اما بهانه کودتا دستاویزی شد برای قتل عام 115 نفر از خلبانان, چتربازان, توپچیان و افراد نیروی ویژه ایران تا پنجمین نیروی هوایی جهان در کشورمان را بدرود گوییم
اعدام ها با حکم آخوند محمد ری شهری, حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی ارتش, در روز یکشنبه 29 تیر ماه 1359, با تیر باران سرتیپ خلبان آیت محققی, سرگرد خلبان فرخزاد جهانگیر, سروان خلبان محمد ملک و سروان بیژن ایران نژاد ثابت, افسر فنی نیروی هوایی آغاز شد و تا روز دوشنبه, 31 شهریور ماه 1359, زمان حمله عراق, همچنان ادامه داشت.
گویا تیرباران شاهین های تیز پرواز و توپچیان آریابوم فراخوانی بود برای کفتار قادسیه, تا تازیان کاسه لیس ایران را جسارت آن باشد که بر چهر شید سرزمین مهر چنگ در کشند. از اینروست که شاهنشاه آریامهر در بخشی از آخرین اراده خویش آورده است: «شگفت اتفاقی است! در همان لحظه که قلب من از حرکت می ایستد, قلوب افسران دلاور ارتش من نیز که در تکاپوی نجات وطن بوده اند پیاپی آماج گلوله های دشمنان وطن قرار می گیرد. من این تقارن را به پیوند ناگسستنی که بین خودم و این ارتش که ناجوانمردانه در بستر یک دسیسه ضد ملی و میهنی قرار گرفت, وجود دارد, تعبیر می کنم و برای اینکه چنین پیوندی جاودان بماند توصیه می کنم که بعد از نجات کشورم, کالبدم در گورستان این شهیدان جان باخته وطن مدفون گردد.»
از جمله ننگ های این رخداد تیرباران جوان هجده ساله, شهریار نور, بود که بجای پدر متواری اش سرهنگ امیر هوشنگ نور, به جوخه اعدام سپرده شد
یادشان نوشین
04:15 Posted in History | Permalink | Comments (8) | Email this

در بازدید از تارنگار فیروز نهاوندی, به فایلی برخوردم که برای چندین ساعت ناتوان از هرگونه موضعگیری, در اندیشه محبوسم ساخت.
پیشتر کلیاتی از آنچه که به «عمرکشان» معروف است شنیده بودم؛ اما روبرویی با رکیک گویی ها و دشنام دهی های آشکار گروهی, وضعیت غیرقابل هضمی را فراهم آورده بود.
مراسمی که در آن عمر به جرم غصب خلافت از دیگر همتبار تازی اش, علی, آماج هرگونه ناسزایی واقع می شود و به مناسبت مرگ او بدست یک ایرانی, هلهله شادی سر داده می شود. جالب اینجاست که از پایمردی این دلاور ایرانی گردن شیعیان به افتخار افراشته می شود.
با توجه به اینکه نخستین خلیفه اکدینان (مسلمانان) ابوبکر بوده و از سویی به زعم شیعه, غصب خلافت از علی توسط سه تن _ابوبکر,عمر,عثمان_ صورت گرفته است جای پرسش است که چرا تنها مرگ عمر جشن گرفته می شود؟
آیا نه اینست که سور انتقام از اشغالگر سرزمین مان بر پا می شود و نه سرور قتل دشمن علی و فاطمه زهرا؟ چراکه فوران کینه ای که در این مراسم قابل احساس است, نسبت به خلیفه نخستین و سومین اکدینان هرگز روا داشته نمی شود. از سویی انگیزه های شخصی فیروز نهاوندی هم تنها بر اهداف هاوشی (ملی) حکایت دارد؛ همانگونه که به روایت تاریخ فیروز بر حراج زنان و کودکان ایرانی در مدینه دیده تر می نمود و عمر را نفرین می کرد که خون به دل او کرده است.
ربودن این نشان لیاقت از سینه فیروز و آویختن آن به گردن شیعه نیز داستانی است جدا که در رندی پیشینیان و مشتبه شدن امر بر امروزیان خلاصه می شود و در این زمینه که شیعیگری ترفندی بوده است در برابر تازیان مسلط بر ایران جهت تضعیف حکومت آنها, قلم فرسایی ها شده است. در واقع انگیزه گرایش به تشیع از سوی پیشینیان, گل آلود کردن آب برای گرفتن ماهی مورد نظر بوده است تا با حمایت از دیگر مدعیان حکومت, این دوگانگی را ژرفتر سازند و شرایط برای نیل به استقلال ایرانزمین فراهم آید.
از اینروست که بخشی از باورهای ناب ایرانی در لفاف شیعه ادامه حیات داده است و در این فرقه به مواردی بر می خوریم که حتی در تازینامه دیده نمی شود؛ از آن جمله باور به منجی فرجامین است که آشکارا از عقیده به سوشیانت الگو برداری شده یا زنجیره خانوادگی امامان شیعه که اعتقاد به فرّ (خورنه) را تداعی می کند و یا نذر و نیازی که در میان شیعیان با دیگر فرقه های اسلام تفاوتی شگرف دارد. قائل بودن به تفسیر تازینامه نیز که تنها در شیعه دیده می شود از زمره این موارد است که تقلیدی است از گزارشهای زند و پازند بر اوستا.
شاید چندان بدور از منطق نباشد اگر اینگونه پنداریم که گرایش به شیعه در واقع به منزله سپری بوده است که در برابر تازیانه اکدینان, برای حفظ و حراست از برخی باورهای مجروح ایرانی بر سر دست نگاه داشته شده, اما شوربختانه با گذشت زمان امر بر نسلهای پسین مشتبه گردیده و با ایمان آوردن به این سپر, کاسه داغتر از آش کنونی را به ما رسانیده اند.
01:40 Posted in Culture | Permalink | Comments (5) | Email this

نه, هراسی نیست
من هزاران بار
تیرباران شده ام
و هزاران بار
دل زیبای مرا از دار آویخته اند
آه, ای بابک خرمدین
تو لومومبا را می دیدی
و لومومبا می دید
مرگ خونین مرا در بولیوی
راز سرسبزی حلاج این است:
ریشه در خون شستن
باز از خون رستن
و از آن دست پلید است که در خوزستان
در هویزه, بستان, سوسنگرد
آنچنان در خون آغشته شدم
(هوشنگ ابتهاج)
01:30 Posted in Iran | Permalink | Comments (1) | Email this

انتخابات گذشت و روسیاهی به اصلاحات ماند. اصلاحاتی که پس از هشت سال نا کارآمدی, برای بقای رژیم بنیادگرای شیعی به هر هرزگی تن در داد ویک روز حکم حکومتی را به آغوش کشید و روزی در بستر رفسنجانی همخوابی وداع او را هرچه باشکوه تر برگزار کرد. پیش از انتخابات قصد بر آن بود که نژادگان به این موضوع نپردازد؛ چه, اینرا حرکتی در جهت گرم کردن تنور انتخابات می پنداشتم. اما تک صدایی وبلاگ نویسان اصلاح طلب ابراز وجود نظرهای دیگرگونه را الزامی نمود. از اینرو آخرین جستار در این رابطه ارایه میشود
یکم: چند ماه پیش از انتخابات, وقتی برای جشن اختتامیه اصلاحات آماده می شدیم, سریال نفس های مصنوعی به کالبد محتضر اصلاحات کلید خورد و رد صلاحیت شدگان مجلس هفتم در صفوف بهم فشرده در میدان حاضر شدند تا بلافاصله چوب امداد را از خاتمی دریافت کرده و در کورس تزویر بتازند. در این میان سخن از شکست اصلاحات چیزی فرای تلاوت یاسین برای اصلاح طلب ها نبود و جوانان این جریان در پی درام «ننه من غریبم» رهبران خویش بر آن شدند تا چون همیشه از قضیه حمار!!! تداوم و حقانیت خویش را استنتاج کنند
دوم: اما دلیل کاندیداتوری معین نیز خود حکایتی است که در تلاش جهت احراز صلاحیت, تنها به قصد ربودن همای سعادت و نهاد قدرت خلاصه می شود, بی آنکه به جایگاه ریاست حمهوری برای ملتی هفتاد میلیونی چون ایران کمترین عنایتی شود. چه, خود حامیان جناب دکتر هم نیک می دانستند که معین حداکثر توان گذر از شورای نگهبان را دارد, اما از حداقل پتانسیل های لازم برای اداره کشور بی بهره است
سوم: اگر قبیله معینی ها (بدون در نظر گرفتن دیگر گروههای اصلاح طلب) دست کم پس از رد صلاحیت سوری اولیه از حضور در انتخابات سر باز میزدند, مشارکت مردمی به مرز پنجاه درصد می رسید که در آن صورت قطعا شرایط متفاوت می شد. اما علیرقم این همه, همان به که چنین موضعی اتخاذ نشد تا صدای همه تحریمی ها به نفع جبهه مشارکت مصادره نشود
چهارم: تحریمی های پیروز: حضور 63 درصدی مردم در انتخابات (طبق آمار دولتی) نخستین نگاه ها را همراه تبسم روانه تحریمی ها کرد, با این تصور که تحریم شکست خورد. اما یک حساب سرانگشتی پرده ای دیگر را به نمایش میگذارد. چراکه اگر در نگاهی تنگ نظرانه تنها نیمی از غایبان دور اول را نحریمی مطلق به شمار آوریم باز هم به رقم قابل ملاحظه نه میلیون خواهیم رسید
پنجم: تقلب گسترده ای که اعتراض شدید کسانی چون کروبی و رفسنجانی را به دنبال داشت, اصلاح طلبان را در تنگنایی پرادوکسی قرار داده بود که توان هرگونه موضع گیری را از آنان می ربود. چراکه از سویی تقلب صورت گرفته به سود احمدی نژاد آینده اصلاح طلبها را به مخاطره می انداخت و از سویی دیگر پذیرش تقلب در تنایج آراء و اعتراض به آن, تصدیقی بود بر نقطه تاریک دیگری در پرونده دولت ناقص الخلقه اصلاحات. اینگونه بود که حضرات اصلاح طلب با تلنگری به نعل و اشاره ای به میخ از کنار موضوع گذشتند
ششم: اصلاحات که زیر بار شکست پرونده هشت ساله خاتمی نمی رفت, پس از ایستادن بر سکوی پنجم انتخابات, بر پنجه های خویش فراز شد تا بازهم شکست را منکر شود و با بر سر کشیدن عبای رفسنجانی, در زمره اصحاب کساء, برای فرار از واقعیت دست به دعا برداشت
هفتم: روزنامه شرق که از ماه ها پیش در اقدامی انتحاری پشتیبانی از رفسنجانی را به کمال رسانیده بود و کم مانده بود لوگوی خود را به نعلین حضرت آغا تغییر دهد, در فرار از خودسوزی سیاسی اعلام می دارد: ما هنوز نباخته ایم و تا زمانیکه می توانیم نقد کنیم و مقاله بنویسیم هستیم. آقای قوچانی! این را هم اگر نتوانید دیگر زنده نیستید نه بازنده حال که مشت محکم امت شهید پرور تا آرنج در گلوی اصلاح طلب ها فرو رفته است, شاید بهتر باشد برای مدتی زبان به کام گیرند و در خاموشی, واقعیتی را که در جامعه می گذرد به تماشا نشینند
در پایان, با معیار دور نخست انتخابات و با توجه به تعداد تخمینی تحریمی ها و از سویی مجموع آراء احمدی نژاد و قالیباف و لاریجانی, چندان نابخردانه نخواهد بود اگر از بندهای 4 و 6 چنین نتیجه بگیریم که پس از بایگانی پرونده اصلاحات, گرایش های غالب جامعه در دو گروه موافقان جمهوری اسلامی (بدون تغییر و اصلاح ساختار کنونی) و معارضان خواهان براندازی دسته بندی می شوند؛ حتی اگر اصلاحات, غرق در دگمی محض خویش همچنان در انکار شکست پافشاری کند